صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 130

الشواهد الربوبية في المناهج السلوكية ( مقدمه فارسى وحواشي سبزوارى )

جهانگير خان قشقائى م ، 1328 ه ق أستاذ آقا شيخ محمد حكيم خراسانى م ، 1355 ه ق « گنابادى » از تلاميذ آقا محمد رضا و ملا عبد اللّه حكيم ساكن اصفهان است

--> - دوران بشمار ميرود . صفا از تلاميذ آقا محمد رضا و آقا على مدرس است . مدتها در طهران و مشهد به رياضات پرداخته است . قبل از مسافرت بمشهد در طهران شرح فصوص و اشارات را تدريس مينمود . حكيم در مشهد و حتى چند سال قبل از انتقال به مشهد درس و بحث را به كلى ترك نمود و صرفا به رياضات شرعيه پرداخت خصوصا در مشهد تمايل أو بانزوا شدت يافت و به كلى از خلق پرهيز مينمود . دو سه سال آخر عمر مبتلا به نسيان شد . برخى نوشته‌اند كه حكيم در اواخر عمر مبتلا بجنون يا شبه جنون گرديد . حكيم صفا در ذوقيات و عرفانيات جزء نوادر بشمار ميرود . اشعار دلپسند أو حاكى از ذوق سرشار و احاطهء أو بمراتب تصوف و عرفان است . اين مرد بزرگ در عقايد حقهء شيعه متصلب و با انغمار در عرفان و تصوف كوچكترين انحراف علمى در عقايد از أو ظاهر نشده است . گويند اشعارى كه در مدح ائمه ( ع ) مىسرود در جلو إيوان مقصوره مقابل حرم مطهر امام هشتم مىايستاد و با كمال خضوع و خشوع آن اشعار را قرائت مىكرد . از اوست : ولى اللّه من آن هشتم اقطاب وجود * كه فضاى حرمش خانهء احسان من است من سپاهانيم اما بخراسان ويم * عقل حيران من و كار خراسان من است حكيم صفا داراى ديوان شعري است كه شاعر فاضل گرانمايه آقاى سهيلى خوانسارى آن را تصحيح و بطبع رسانيده است . اشعارش حاكى از سوزوگداز و جذبه و شوق و وجد و حال گوينده است . برخى از مراتب و مقامات عرفانى را بسبك شيخ شبسترى شرح و بسط داده است از اين اشعار استادى وى در تصوف و عرفان ظاهر است . حقير در شرح برخى از مشكلات عرفانى از اشعار أو استفاده نموده است . از جمله در كيفيت ختميت ولايت و بيان حقيقت اين معنى و رفع تناقض از كلمات اعلام فن . بعقيدهء اين بنده ، حكيم صفا « ميرزا صفا » در عرفانيات راسخ و از عهده تدريس فصوص و مفتاح و ساير كتب عرفانى بر ميآمده است و در اين قبيل از معارف از راسخان و محققان و متضلعان بشمار ميرفته است . از اوست : چنين دانم كه محيي الدين اعراب * كند دعوى ختميت در اين باب دگر خود گويد أو عيسى بن مريم * ولايت را بود زيبنده خاتم على كو أوليا را هست آدم * ولايت را بود ختم مسلم دگر خاتم بود مهدى بهرحال * كه جز مهدى نداند دفع دجال حقيقت نيست غيرذات وحدت * خدا پيداست در مرآت وحدت -